رسوای دل (۲)

بجز غم خوردن عشقت غمی دیگر نمیدانم که شادی در همه عالم ازین خوشتر نمیدانم
گر از عشقت برون آیم به ما و من فرو نایم ولیکن ما و من گفتن به عشقت در نمیدانم
ز بس کاندر ره عشق تو از پای آمدم تا سر چنان بی پا و سرگشتم که پای از سر نمیدانم
به هر راهی که دانستم فرو رفتم به بوی تو کنون عاجز فرو ماندم رهی دیگر نمیدانم
به هشیاری می از ساغر جدا کردن توانستم کنون از غایت مستی می از ساغر نمیدانم
به مسجد بتگر از بت باز میدانستم و اکنون درین خمخانهی رندان بت از بتگر نمیدانم
چو شد محرم ز یک دریا همه نامی که دانستم درین دریای بی نامی دو نامآور نمیدانم
یکی را چون نمیدانم سه چون دانم که از مستی یکی راه و یکی رهرو یکی رهبر نمیدانم
کسی کاندر نمکسار اوفتد گم گردد اندر وی من این دریای پر شور از نمک کمتر نمیدانم
دل عطار انگشتی سیه رو بود و این ساعت ز برق عشق آن دلبر بجز اخگر نمیدانم
حضرت عطار
از بس به تار زلفت ، دلها گرفته منزل
دل را کجا بجویم ، یک زلف و این همه دل
سرو روانم ، آرام جانم، من بی تو نمانم
بیا حبیبم ، بیا شیرینم ، بیا شمع محفلم
ترانه و آهنگ استاد شیدا
از غم عشق تو ای صنم روز و شب ناله ها می کنم من
وز قد و قامتت هرزمان صد قیامت به پا می کنم من
دست بر زلف تو می زنم روز خود را سیه می کنم من
گر به فلک می رسد آه من از غمت
چشم تو دل می برد
دلربا یار
با من شیدا نشین حال نزارم ببین
بیش از این بد مکن فتنه به کارم مکن
بی وفا یار
آیین وفا و مهربانی درشهر شما مگر نباشد
سر کوی تو تا چند آیم و شم
زوصلت بی نوا چند آیم و شم
سر کویت برای دیدن تو
نترسی از خدا چند آیم شم
صبر بر جور تو می کنم من روز خود را سیه می کنم من
عمر خود را تبه می کنم من
آهنگ و ترانه استاد شیدا
(تو دوری از برم )2 - دل در برم نیست
خدا خدا (هوای دیگری) 2 - (اندر سرم نیست) 2
(به جان دلبرم) 2 - کز هر دو عالم
خدای من (تمنای دگر) 2 - ( جز دلبرم نیست) 2
آرام جانم سرو روانم - من بی تو نمانم عزیز من
(بیا ای نازنین بیا ای مه جبین) 2 - (دردت به جانم) 2
(از غم عشقت) 2 - (دل شیدا شکست) 2
(شیشه می در) 2 - (شب یلدا شکست) 2
(از بس که زدم) 2 - (ریگ بیابان به کف) 2
(خار مغیلان) 2 - (همه در پا شکست) 2
(از غم عشقت) 2 - (دل شیدا شکست) 2
(شیشه ی می در ) 2 - ( شب یلدا شکست) 2
( از بس که زدم ) 2 - (ریگ بیابان به کف) 2
(خار مغیلان) 2 - (همه در پا شکست) 2
آهنگ و ترانه استاد شیدا
آلبوم رسوای دل
با صدای استاد محمد رضا شجریان
تار: داریوش پیرنیاکان
نی : جمشید عندلیبی
بربط: محمد فیروزی
کمانچه : سعید فرج پوری
سنتور: جواد بطحایی
تنبک :همایون شجریان
(کنسرت دبی ۱۳۷۵)
سنتور

كبك ناقوس زن و شارك سنتورزن است فاخته ناي زن و بط شده تنبور زنا
(منوچهري)
سنتور یکی از قدیمی ترین وکامل ترین ساز های ایرانی است. این ساز به صورت جعبه ای مجوف از جنس چوب که به شکل ذوزنقه متساوی الساقین می باشد ساخته شده و در شکل معمول خود برصحنه رویی آن دو دسته خرک 9 تایی قرار دارد که از روی هر خرک چهار رشته سیم می گذرد که به صورت هم صدا کوک می شوند .این ساز به وسیله 2 عدد مضراب چوبی نواخته می شود .
واژه سنتور در اصل کلمه ای است آرامی که ریشه در فرهنگ و زبان سانسکریت دارد .(زبان پیشیان ایرانیان) این واژه از دو بخش تشکیل شده است : سان و تور سان به معنی صد که در فرهنگهای کهن نماد تعداد زیاد می باشد.تور به معنای همان تار یا رشته سیم .
بنابراین واژه سنتور به معنی صد تار می باشد یعنی سازی که بیشترین تار روی ان کشیده شده است ابوالحسن علی بن حسین مسعودی (متوفی به سال 346- ه. ق) مورخ مشهور ونوینده کتاب (مروج الذهب) در شرح اوضاع موسیقی در زمان ساسانیان هنگام نام بردن از آلات موسیقی متداول آن زمان واژه سنتور (سنطور ) را می آورد و سابقه این ساز را حداقل به دوران ساسانیان می رساند. در کتابهای قدیم و تالیفات ابونصر فارابی و ابن سینا نیز نام «سنتور» چندین بار آورده شده .
سنتور که بدون شک یکی از ساز های قدیمی مشرق زمین است تصویر آنرا می توان از زمان آشوریها و بابلیها در حجاریها و نقاشیهایی که بر روی دیوار یا سنگها ترسیم شده است مشاهده نمود. اکنون که این ساز احتمالا حدود یک قرن ونیم است که در ایران دوباره رواج پیدا کرده است سبکهای محکم و در عین حال ظریف وحساس استادان بزرگی را چون محمد صادق خان سماع حظور، حبیب سماعی ، ابوالحسن صبا ونور علی خان برومند را پیوسته در طنین خود برای ما محفوظ می دارد .