تبليغاتX
آستان جانان

 بيـــــداد

یاری اندر کس نمی بینم یارانرا چه شد

دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد

آب حیوان تیره گون شد خضر فرخ پی کجاست

خون چکید از شاخ گل ابر بهاران را چه شد

کس نمیگوید که یاری داشت حق دوستی

حق شناسان را چه حال افتاد یاران را چه شد

لعلی از کان مروت بر نیامد سالهاست

تابش خورشید و سعی بادو باران را چه شد

شهریاران بود و خاک مهربانان این دیار

مهربانی کی سر آمد شهریاران را چه شد

گوی توفیق و کرامت در میان افکنده اند

کس بمیدان در نمی آید سوران را چه شد

صد هزاران گل شکفت و بانگ مرغی بر نخواست

عندلیبان را چه پیش آمد هزاران را چه شد

زهره سازی خوش نمیسازد مگر عودش بسوخت

کس ندارد ذوق مستی میگساران را چه شد

حافظ اسرار الهی کس نمیداند خموش

از که می پرسی که دور روزگاران را چه شد

آلبوم بیداد

آواز استاد شجریان

گروه عارف و شیدا

به سرپرستی استاد مشکاتیان                                                                           #FFFFFF


 

 

 

شاهد خاموش شهید   فرهاد نیک بخش

 

2 نوشته شده در  جمعه 1384/10/23ساعت 6:5 قبل از ظهر  توسط سیاوش تی  | 
داغ کن - کلوب دات کام Balatarin

استاد فریدون مشیری

 

۱۳۰۵

تولد فريدون مشيري سي ام شهريور در تهران، خيابان عين الدوله (خيابان ايران)

۱۳۱۱

شروع تحصيل در دبستان اديب ، پشت مسجد سپه سالار

آُستان جانان

۱۳۱۳

حركت به مشهد و سكونت در آنجا و تحصيل در دبستان همت

۱۳۱۹

ادامه تحصيل در دبيرستان شاهرضا در مشهد

۱۳۲۰

بازگشت به تهران و ادامه تحصيل در دبيرستان اديب و دارالفنون

۱۳۲۳

چاپ شعر « فرداي ما » در روزنامه ايران ما

۱۳۲۴

درگذشت مادر در ۲۸ خرداد در ۳۹ سالگي
ـ ادامه تحصيل در آموزشگاه فني وزارت پست و تلگراف و تلفن( بعدها دانشكده مخابرات)آستان جانان

۱۳۲۷

انتقال به اداره تلگراف تجريش با سمت تلگرافچي مورس

۱۳۲۸

خبرنگار روزنامه « شاهد » جبهه ملي درمجلس شوراي ملي و آغاز فعاليت هاي مطبوعاتي

استاد فریدون مشیری و استاد شهریار

۱۳۳۳

ازدواج با اقبال اخوان دانشجوي رشته نقاشي دانشگاه تهران
ـ آغاز همكاري با مجله روشنفكر به مدت۱۸ سال

۱۳۳۴

انتشار كتاب « تشنه طوفان » در نوروز
ـ تولد دخترم بهار در آبان ماه

۱۳۳۵

انتشار كتاب « گناه دريا »

 

۱۳۳۶

انتشار چاپ دوم تشنه طوفان با افزوده هايي به نام « نايافته »

۱۳۳۸

تولد پسرم بابك در اسفند ماه
ـ دريافت نشان پيام از وزارت پست وتلگراف و تلفن

۱۳۳۹

اول ارديبهشت انتشار شعر كوچه

۱۳۴۰

انتشار كتاب « ابر »
ـ همكاري دائمي با مجله سخن به مديريت شادروان دكتر خانلري

۱۳۴۱

قبول عضويت شوراي نويسندگان راديو ايران

۱۳۴۴

دريافت ديپلم ششم ادبي و راه يافتن به دانشگاه تهران

۱۳۴۵

انتشار كتاب « يكسو نگريستن » ماجراهاي شيخ ابوسعيد ابوالخير

۱۳۴۶

انتشار چاپ دوم كتاب « ابر» با افزوده هايي به نام « ابر و كوچه»

۱۳۴۷

انتشار كتاب « بهار را باوركن »

استاد مشیری و استاد ابتهاج
ـ شعر خواني در شهر كرمان

۱۳۴۸

انتشار كتاب « پرواز با خورشيد»

۱۳۴۹

انتشار كتاب « برگزيده اشعار» در قطع جيبي

۱۳۵۰

همكاري با شوراي موسيقي راديو ايران ، واحد توليد
سخنراني در رضاييه ، شيراز و مدرسه عالي دماوند
مديركل روابط عمومي شركت مخابرات

۱۳۵۲

مسافرت به اروپا ، بازديد از شهرهاي هامبورگ ، پاريس

۱۳۵۳

شركت در سمينار شاهنامه فردوسي

۱۳۵۴

مسافرت به لندن براي بازديد از نمايشگاه هنر اسلامي ،
مشاور مطبوعاتي مدير عامل شركت مخابرات ايران

۱۳۵۶

انتشار كتاب « از خاموشي »
مسافرت به هندوستان، سخنراني دركشمير براي استادان زبان فارسي در سراسر هند

۱۳۵۷

دريافت حكم بازنشستگي پس از ۳۳ سال خدمت اداري در فروردين ماه
ـ استخدام در شركت عمران و نوسازي تهران تا بهمن ماه

۱۳۶۰

درگذشت پدر

۱۳۶۴

انتشار كتاب « گزينه اشعار » ( ريشه در خاك )

۱۳۶۵

انتشار كتاب « مرواريد مهر »

۱۳۶۷

انتشار كتاب « آه ، باران »

۱۳۷۱

انتشار كتاب « از ديار آشتي »

۱۳۷۲

انتشار كتاب « با پنج سخن سرا »

۱۳۷۵

انتشار كتاب « لحظه ها واحساس » شب شعر در آلمان در شهريور ماه

۱۳۷۷

انتشار مجموعه « يك آسمان پرنده » در امريكا و سخنراني و شعرخواني در ۲۳ شهر و ايالت
ـ انتشار مجموعه « دلاويزترين »
ـ انتشار نوار شب شعر در آلمان و سخنراني در فرانكفورت ، برلين ، دوسلدرف
ـ انتشار مجموعه « زيباي جاودانه » با مقدمه عبدالحسين زرين كوب
ـ انتشار كتاب « آواز آن پرنده غمگين »

                     

۱۳۷۸

انتشار چاپ هفدهم مجموعه پرواز با خورشيد
ـ برگزاري مراسم بزرگ و بي سابقه براي گرامي‌داشت فريدون مشيري به وسيله جوانان فرهنگ دوست در پارك نياوران در شهريور ماه و اهداي كتاب « جشن نامه »‌ به فريدون مشيري
ـ انتشار كتاب جشن نامه فريدون مشيري با عنوان « به نرمي باران » ،
ـ سخنراني در بزرگداشت بزرگان موسيقي در جزيره كيش
ـ انتشار كتاب « شكفتن ها و رستن ها » مجموعه اشعار شعراي معاصر ايران ،

۱۳۷۹

انتشار كتاب « تا صبح تابناك اهورايي » ، بهار ۱۳۷۹

ـ درگذشت در بامداد سوم آبان


 پر کن پیاله را

پرکن پياله را
كه اين آب آتشين
ديري است ره به حال خرابم نمي برد
اين جامها
كه در پيم مي شود تهي
درياي آتش است كه ريزم به كام خويش
گرداب مي ربايد و آبم نمي برد
من با سمند سركش و جادويي شراب
تا بيكران عالم پندار رفته ام
تا دشت پر ستاره انديشه هاي ژرف
تا مرز ناشناخته مرگ و زندگي
تا كوچه باغ خاطره هاي گريز پا
تا شهر يادها
ديگر شرابم جز تا كنار بستر خوابم نمي برد
پر كن پياله را
هان
اي عقاب عشق
از اوج قله هاي مه آلوده دور دست
پرواز كن
به دشت غم انگيز عمر من
آنجا ببر مرا كه شرابم نمي برد
آن بي ستاره ام كه عقابم نمي برد
در راه زندگي
با اين همه تلاش و تقلا و تشنگي
با اين كه ناله ميكشم از دل
كه آب
آب
ديگر فريب هم به سرابم نمي برد
پر كن پياله را

آلبوم پرکن پیاله را ( جام تهی)

با صدای استاد شجریان

شعر استاد فریدون مشیری

در دستگاه ماهور                 

                                                                                                   

                                                                                                    #FFFFFF

     
2 نوشته شده در  شنبه 1384/10/17ساعت 3:33 قبل از ظهر  توسط سیاوش تی  | 
داغ کن - کلوب دات کام Balatarin

بت چین

آستان جانان

 

ای مه من، ای بت چين ای صنم
لالـه رُخ، زهره جبیين ای صنم

تا به تـو دادم دل و دين ای صـنم
برهمه كس گشته یقين ای صنم

من زتو دوری نتوانم دیگر , جانم 
وزتو صبوری نتوانم دیگر

( بيا حبيبم، بيا طبيبم)۲                       

هر كه تو را ديده ز خـود دل بريد   استاد محمد رضا لطفی
رفته ز خود، تا كه رُخت را بديد

تير غمت، چون به دلِ من رسيد
همچو بگفتم كه همه كس شنيد

من زتو دوری نتوانم ديگر , جانم
وزتو صبوری نتوانم ديگر

( بيا حبيبم، بيا طبيبم)۲

ای نفـسِ اُنـسِ تـو احيای من        

چون تويی امروزه مسيحای من

حالت جمعی تو پريشان كنی
وای به حال دل شيدای من

من زتو دوری نتوانم ديگر , جانم
وزتو صبوری نتوانم ديگر

( بيا حبيبم، بيا طبيبم)


آلبوم بت چین

آواز استاد محمد رضا شجریان

آهنگ استاد محمد رضا لطفی

                                                                                                  

                                                                                                 #FFFFFF

2 نوشته شده در  پنجشنبه 1384/10/08ساعت 4:41 قبل از ظهر  توسط سیاوش تی  | 
داغ کن - کلوب دات کام Balatarin

 

استاد عارف قزوینی  در حدود سال ۱۳۰۰ ه. ق در قزوین متولد شد. پدرش "ملاهادی وکیل" بود. عارف صرف و نحو عربی و فارسی را در قزوین فرا گرفت. خط شکسته و نستعلیق را بسیار خوب می نوشت. موسیقی را نزد حاج صادق خوارزمی فرا گرفت. مدتی به اصرار پدر در پای منبر میرزا حسین واعظ، یکی از وعاظ قزوین، به نوحه خوانی پرداخت و عمامه می‌بست ولی پس از مرگ پدر عمامه را برداشت و ترک روضه خوانی کرد.استاد عارف قزوینی

عارف در ۱۷ سالگی به دختری عشق و علاقه پیدا کرد و با او در پنهان ازدواج کرد. فشارهای خانواده دختر پس از اینکه مطلع گردیدند زیاد شد و عارف به ناچار به رشت رفت و پس از بازگشت با وجود عشق بسیار آن دختر را طلاق داد و تا آخر عمر ازدواج نکرد.

عارف در سال ۱۳۱۶ به تهران آمد و چون صدای خوشی داشت با شاهزادگان قاجار آشنا شد و مظفرالدین شاه خواست او را در ردیف فراش خلوتها درآورد اما عارف به به قزوین بازگشت.

در سال ۱۳۲۳ ه. ش در زمان آغاز 23 سالگی عارف زمزمه مشروطیت  بلند گشته بود، عارف نیز با غزلهای خود به موفقیت مشروطیت کمک کرد.

در سال ۱۳۳۵ یکی از دوستان عارف به نام «عبدالرحیم خان» خودکشی کرد و عارف بر اثر این به جنون مبتلا شد ونظام السلطنه مافی او را برای مداوا به بغداد برد. پس از چندی همراه نظام السلطنه به استانبول رفت.

او تا اواخر عمر تصنیف‌ها و شعرهای ملی سرود. تصنیف‌های او از دوران مشروطیت وجنگ جهانی اول تا امروز نیز برسرزبان‌ها است.

در اواخر عمر به افسردگی دچار شد و در روز ۲ بهمن ۱۳۱۶ خورشیدی در همدان درگذشت.

 


از تصنیف های ساخته استاد عارف قزوینی:

دیدم صنمی، سرو قدی، روی چو ماهی

هنگام می فصل گل و گشت چمن شد

گریه را به مستی بهانه کردم

از کفم رها شد مهار دل

بهار دلکش رسید و دل به جا نباشد

 باد صبا بر گل گذر کن

باد خزانی زد ناگهانی، کرد آنچه دانی

 

 

2 نوشته شده در  شنبه 1384/10/03ساعت 3:33 قبل از ظهر  توسط سیاوش تی  | 
داغ کن - کلوب دات کام Balatarin